آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )

97

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )

پرورش مىيافتند . پنجم آوريل به انتهاى دشت مغان يعنى به كوه‌ها و سرزمين باجروان « 1 » رسيديم . از ميان نهرى كوچك گذشتيم و شب را در دهكده‌ئى بنام شيخ مراد « 2 » گذرانديم . خانه‌ها در اطراف و ميان كوه ساخته شده بود . خانه‌هاى واقع در جلوى دهكده را با قطعات سنگ و خانه‌هاى عقبى را داخل كوه ساخته و روى آن‌ها را بانى پوشانده بودند . خانه‌هاى دهكده تماما خالى بود ، زيرا مأموران عرب خان كه هداياى نوروزى شاه را به دربار مىبردند از اينجا گذشته و به اهالى گفته بودند كه ما مردمى سفاك و خونخواريم و به هر جا كه پاى بگذاريم ، آنجا را غارت و چپاول مىكنيم و مردم را مورد ضرب و شتم قرار مىدهيم ، لذا كشاورزان از ترس ما فرار كرده و در صخره‌هاى كنار ساحل پنهان شده بودند . در اينجا من با چند نفر ديگر از كوه بالا رفتيم تا گياه كوهى بچينيم و اطراف را از بالا تماشا كنيم ، اما چيز بخصوصى پيدا نكرديم ، ضمنا كوه‌هاى اطراف نيز مانع ديد بودند . بالاى كوه چشمه‌اى ديدنى با آبى صاف از شكاف سنگ بيرون مىزد . در يك فرورفتگى از سنگ كنار چشمه كه آب درون آن جارى بود خرچنگ كوچكى ديديم كه باعث تعجب چند نفر از همراهان ما شد ، زيرا تا آن روز چنين جانورى نديده بوديم و مىگفتند كه بايد سمى و خطرناك باشد . اين حيوان واقعا شگفتىآفرين بود ، زيرا در عين حال كه يك خرچنگ دريائى مىنمود ، اين پرسش را سبب مىشد كه چگونه به اين محل كه بالاى كوه و در بيش از دو مايلى دريا قرار دارد رسيده است . روز ششم همين ماه مسافرت را در بالاى كوه و بين آن ادامه داديم . ميان راه ، در جاهاى مختلف درخت انجير ديديم كه به طور وحشى روييده بود . همان روز به دهى خالى از سكنه رسيديم ، هنوز وسايل خود را براى استقرار آماده نكرده بوديم كه به ما خبر دادند در پائيز گذشته بيمارى و با تمام اهالى اين دهكده را به

--> ( 1 ) - اصل : Betziruan ( 2 ) - Schech Murat